آرزو...



گاهی آرزو می کنم... 
کاش هرگز نمی دیدمت تا امروز غم ندیدنت را
بخورم!!!
کاش لبخندهایت آنقدر زیبا نبودند که امروز آرزوی
دیدن یک لحظه
فقط یک لحظه از لبخندهای عاشقانه ات را داشته
باشم!
کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شد
تا امروز
چشمان من به یاد آن لحظه بهانه گیرند و اشک
بریزند!
کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با
خود نگویم
" آخه او که میدونست چقدر دوستش دارم!!!!"






NazaR...
Bekhoon...
با هزار و یک ترفند شاخه گلی مصنوعی را در میان گلهای شاداب گلدانت پنهان کردم، و در دفتر خاطراتت نوشتم: «تو را دوست دارم، خواهم داشت تا زمانی که آخرین گل پژمرده شود...»
![]()
اگر در خواب میدیم غم روز جدایی را به دل هرگز نمیدادم خیال آشنایی را
![]()
تیری زدی به قلبم رد نکردم جدایی را تو کردی من نکردم
![]()
اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شبهایش اگر حرفی زدم از گل تویی مفهوم و معنایش
![]()
در دنیایی که مردمانش عصا از دست کور میزنند من خوشباور آنجا محبت جستجو کردم
![]()
اونی که از معرفت و مردونگی دم میزنه بی هوا از پشت به آدم خنجر میزنه
![]()
معرفت در گرانیست به هر کس ندهندش پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهندش
![]()
دوست دارم سیگار باشم لوطیان دودم کنند دوست ندارم شمع باشم دختران فوتم کنند
![]()
واست شب اس ام اس زدم که بگم : دنیام تاریکه مثل شب ، تنهام مثل ماه ، کوچیکم مثل ستاره ؛ اما دوستت دارم اندازه آسمونی که اندازه نداره...
![]()
چه رنجی است لذت ها را تنها بردن... و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن... و چه بدبخت آزاد دهنده ایست تنها خوشبخت بودن...
![]()
Ye Akse Khoshgel ...
JoK
Bebakhshid Jok Hash YekaM Loose faghat :D Nakhooni sangin tari !
اگر تو با من باشی ، چراغ خونه ام باشی
.
.
.
.
اونقدر روشن خاموشت می کنم تا بسوزی!
به ترکه می گن فهمیدی اسراعیل لبنان زده میگه مگه ایتالیا اول نشد؟؟؟؟
رشتیه به دوستش می گه: یه جا بلدم شام میدن! مشروب میدن!تریاک میدن!
آخرش هم 30000 تومن میدن!! دوستش میگه: کجاست؟!!
میگه: خودم نرفتم زنم رفته بلده
علی دایی می ره اردبیل نون بگیره چادر سرش می کنه تا کسی نشناسش
توی صف خودشو می چسبونه به یه خانم تُپل
خانمه می گه : علی ول کن منم رضا زاده
به میرزاپور می گن: چرا همش موقع سرود ملی می خندی؟ میگه آخه دایی پیشمه میگه شر زدز افق
پس از منفی شدن جواب آزمایش ایدز بهروز، موجی از شادی و شعف
شهرستان قزوین را فراگرفت
دو تا دیوونه می رسن به هم، اولی به دومی می گه: اگه چراغ قوه رو
روشن کنم، از نورش می ری بالا؟ دومی می گه: فکر کردی من دیوونم؟
که برم بالا، تو چراغ قوه رو خامو ش کنی و من بیفتم پایین و بمیرم
به یک آخونده میگن، شما از خودت کون گشاد تر دیدی تاحالا؟
میگه آره، اونهایی که به من میگن التماس دعا حاج آقا
ترکه جلوی دبیرستان دخترانه میافته تو جوب! واسه اینکه ضایع نشه
میگه: هر کی منو در آورد مال خودش
یه روز غضنفر تو تاکسی بود جو میگیرتش کرایه راننده رو هم حساب میکنه
ترکه رفته بود زیارت امام رضا . بعد از زیارت دستش را برای احترام
روی سینه اش گذاشت و عقب عقب آمد بیرون. یه دفعه دید که خورده به یه چیزی .
نگاه کرد ، دید که یه تابلو است و روش نوشته: تبریز 5 کیلومتر
به خروسه میگن چرا سرما خوردی ؟؟؟ میگه از یه مرغ منجمد لب گرفتم
یه فیلسـوف قـزوینی میگه: « تا امید هست،آرزو نمی کنم
ترکه تو خواب داره پلی استیشن بازی می کنه تو بازی زنشو می کشه
می ره مرحله بعد،یهو از خواب
پا می شه میبینه زنش جلوش نشسته،می گه ای داد یادم رفت سیوش کنم
قزوینیه تو خواستگاری جواب رد می شنوه، رو کون داداش عروس اسید می پاشه
سـرخ پوستـها موقـع حمـله به قـزوین میگـن: آکـومبا، بومـبا، یاکـومبا!
وقــتی که از حمله بر میگـردند میگن: نکن بابا، نکن بابا
...Baghiash Edame MatlaBeeeee Zood Boro
Shayad...
ShayadaM Yekio Dashte BashaM
Khodaro Che Didi ! Ye Dafe Shayad Farda Yeki BeheM Goft Mehdiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii Man Dooset DaraM ! Kheili Hal Mide ha
Dige Kelas Gozashtana aZ oOn mOGhe Shoro MiShe... Dige Be Dokhtar pa nemidam
Chi Fek kardiN ? man beram ye Chand ta joK VasaTooN Peida konaM !
The Life SonG...
KhooBe Ke Hame Ye Nafaro DaraN Hade aGhal ... Madari , Pedari , Doosti , EshGhi ... Harvaght tanha shodan ya deleshoon gereft darde del mikonan... MiGiN ManaM DaraM ? Koo? Bia begard! Gele i Nist , Bi vafayi rasme eShghe , ashegha Tanha MimooNan... Tanhayi marame eSHghe... Chi BegaM Ke Kheili TanhaM... .
The Life SonG...
EmsHab
صحرا ...
سراسر صحرا
خورشید سوزن آهخته ی درد است و زمین
پوست روزن روزنِ بیمار.
گم کرده راه
زائر باد
نشان الیاس را می جوید
از شن تپه های کهربایی طوف.
من اما
کجا زاده گشته ام؟
در قعر بی نهایت چاهی
که گیاه نورانی خلقت
در آن ریشه کرده بود
و این چنین به در آمده ام
نقش بندانِ رموزِ تاریکی
چون سیاره ای شفاف
در کهکشان حیرانی غربت.
پس صلایم ده
ای سیر بی کران جادویی
صلایم ده
به دهلیز خاموش نفس هایت
و بگذار
با مشعلی سوخته بپیمایم
گمنامی این تنگ-راهه ی هولناک را.
***
صحرا
سراسر صحرا
خورشید سوزن آهخته ی درد است و زمین
پوست روزن روزنِ بیمار.
ای دیرپاترینِ رویا ها،
بیاموزم
اسرار متروکه ی پیوند را
بیاموزم
رسیدن را.
از ماست که بر ماست
از ماست که بر ماست
وین شعله ی سوزان که برآمد ز چپ و راست
از ماست که بر ماست
جان گر به لب ما رسد، از غیر ننالیم
با کس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست
از ماست که بر ماست
ما کهنه چناریم که از باد ننالیم
بر خاک ببالیم
لیکن چه کنیم، آتش ما در شکم ماست
از ماست که بر ماست
گوییم که بیدار شدیم! این چه خیالیست
بیداری ما چیست؟
بیداری طفلی است که محتاج به لالاست
از ماست که بر ماست
-ملک الشعرا بهار-
دوست واقعی
آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام كنند.
ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روی سنگ نوشت:« امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد .»
دوستی كه او را سیلی زده و نجات داده بود پرسید:« چرا وقتی سیلی ات زدم ،بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی ؟» دوستش پاسخ داد :«وقتی دوستی تو را ناراحت می كند باید آن را بر روی شن بنویسی تا بادهای بخشش آن را پاك كند. ولی وقتی به تو خوبی می كند باید آن را روی سنگ حك كنی تا هیچ بادی آن را پاك نكند.»
می بازمت
می بازمت
می بازمت به هیچ..آری به هیچ وهیچ
آنگه که قلب من سرشار عاشقی ست
میگریمت به درد...آری به اشک سوز
آنگه که روح من ... آبی تر از تو بود
در قطره ها ببین...این قطره های اشک
صادقترین سکوت.. در حرف قطره بود
!!!
میخواندمت به عشق..آنگه که راه تو
همراه من نبود
!!!
آگه نشد دلم... بار دگر ز غم
تکرار قصه بود...این دم دوباره هم
!!!
آری بپای دل ...میسوزم وسکوت
بغضی دوباره داشت...در خلوت وجود
آخر چه گویمت...میترسم از نگاه
شاید که چشم من...خواند ترا به آه
!!!
میترسم از کلام..از واژه های درد
ترسم بسوزیم.. ترسم بسوزدت
....
غمگین تر از دلم...امشب کسی نبود
آری دوباره عشق...از من... مرا ربود ...
گفتی که راز توست..این عشق آتشین
آه ای خدا ...خداااااااا ... اشک مرا ببین
کردم گنه .....مگر در شور عاشقی...
جز راز عاشقی .... چیزی زمن نبود
!!!
در آشیان شعر ... در کُنج خلوتم
آغوش شعر من... شد تکیه گاه من
با من کسی نبود ... جز واژه و قلم
خلوت چه خلوتی...سرشار درد وغم
اما به خلوتم ... گه دل نفس کشید
گه شور گریه ها... نقشی دگر کشید
شد حامی دلم..هر واژه در سکوت
میراث من ز دهر... جز خلوتی نبود
!!!
اُنسی شبانه بود ..در کنج خلوتم
از چه زدی ...چرا ؟..این خلوت بهم؟
می بازمت کنون... درمانده... بیقرار
میمیرم از درون ....در عین انتظار
میسوزم از درون ... اما به آشکار
!!!
اشکم بپای تو ... آری برو ... برو
میگریمت کنون .... درمرزی از جنون
میخواهمت ز دل.. .در چشم پر ز خون
میگویمت ترا ... در اوج عاشقی
آبی عشق من ... پرواز من توئی
اما قفس مرا...در بست وساده گفت
از خلوت قفس ..... جائی دگر مرو
اینجا حریم توست ...تنهائی و قلم
شعرت بخوان به عشق...دنیا بهم مزن
اشکم بپای تو.... آری برو ... برو
اینک که با خلوص دل دل داده ام بتو
شعر از فرزانه شیدا
دی ماه26
1385
تبلیغات